محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

333

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

اصل دماغ باشد ، يا به مشاركت عضوى . اگر مكرر چشم را پوشيده و رطوبت از آن سيلان نمايد ، دلالت بر طرفه و آفت چشم كند . هرگاه دهانش بعد از سياهى سفيد گردد ، دلالت بر آكله كند . و اگر بال را بتمامه جمع نمايد ، دليل است بر غلبهء رطوبت غريبه . چون با وجود آن هر دم به پاى نشيند و در حين دفع فضله به دشوارى اخراج نمايد ، دليل است بر بواسير و آفت روده . شقاق پا و ورم كف ، دليل حرارت غريبه . لرزيدن بال ، دليل نقرس و مفاصل و ورم فوق زانو است . كشيدن موى خود به منقار ، دليل كرم معده و قمل است . كاهيدن بال راست و منقار ، دليل ضعف جگر . خارش بينى به حد افراط ، دليل آكله . صداى جوف ، دليل رياح غليظه و ميل به طعمه ننمودن ، دليل تخمه . افتادن از نشيمن و تشنگى مفرط ، دليل موت است . امراض رأس دله : علتى است كه سر را بسيار حركت دهد ؛ گاه منكوس كند و گاه مرتفع دارد ، پس اگر نگون داشتن سر زياده بر رفع باشد و تغيير در چشم به هم نرسد ، از اصل دماغ خواهد بود ، و الا به مشاركت اعضاى اسفل . علاج : آنچه از اصل دماغ باشد ، در موارد حارّه به آب گشنيز و سفيداب تطليه نمايند . و سعوط كنند و تسقيه به گلاب نمايند و در بارده ، تسقيه به گلاب كه مرزنجوش در آن خيسانيده باشند بايد كرد و تضميد به مرزنجوش مطبوخ . و آنچه به مشاركت باشد ، علاج آن عضو كنند . مرهفه : علتى است كه موى راست ايستد . و مخلب كه عبارت از ناخن است كج و سست به حدى گردد كه ضبط طعمه نتواند نمود . علاج : هرگاه زمستان باشد ، در پيش آتش ، و الا در آفتاب بدارند و نطول به مطبوخ بابونه و تسقيه به آب نرگس و آب مورد كنند .